هیپنوتیزم , تله پاتی , تله کینزی , سایکوکینزی , ریکی , چاکرا , پروازجسم , برونفکنی , هومیوپاتی , علوم غریبه و ....

با سلام خدمت تمامی علاقمندان به علوم متافیزیک,اینجانب نهایت تلاش خود را بکار بستم تا حد امکان مطالب ساده و مفید واقع شوند و تمامی مطالب نوشته خود بنده است و هر کس خواست کپی بردارد با ذکر منبع بلامانع است و ضمنا این مطالب فقط جهت آگاهی میباشد

کار کرد چشم سوم (علی موسائی مرند)
نویسنده : علی موسائی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸
 

 

  چشم سوم

هر یک از چاکراها از لحاظ فیزیکی و متافیزیکی با بخشهای مختلف و عملکردهای متفاوتی از وجود انسان در ارتباط هستند. به عبارت دقیقتر، هر یک از چاکراهای اصلی با ساختار و عملکرد تمام کالبدهای هفتگانه انسان در ارتباط است. چشم سوم نیز با آناتومی و فیزیولوژیِ جسم و پاراآناتومی و پارافیزیولوژیِ روح و روان در ارتباط است. ارتباط آجنا با جسم فیزیکی را از نظر اهمیت میتوان به سه بخش تقسیم نمود: اول غدد درونریز، دوم سیستم عصبی، سوم سایر ارگانها. در بخش اول، چشم دل به طور مشخص با غده پینه آل و غده هیپوفیز در ارتباط است. در بخش دوم با سیستم عصبی مرکزی و به طور دقیق با مغز و بخش گردنی نخاع ارتباط دارد. حواس پنجگانه نیز با آجنا مرتبط است. در بخش سوم میتوان از چشمها، گوشها، بینی و سینوسهای پیشانی، گونه و بینی نام برد. برخی اعتقاد دارند که چشم سوم با سیستم ایمنی نیز در ارتباط است. عده ای دیگر معتقدند که سیستم ایمنی به چاکرای شماره ی یک مربوط میشود. به یاد داشته باشید که اعصاب و غدد درونریز از مهمترین بخشهای جسم فیزیکی میباشند، چون تمام عملکردهای فیزیکی از بُعد مادی در نهایت به این دو بخش برمیگردد، در اصل این دو بخش رهبر و مسؤول کنترل و هدایت تمام اعمال فیزیکی در جسم میباشند. تمام فعل و انفعالات فیزیکی توسط اعصاب و غدد درونریز تنظیم میشوند. این دو بخش مکمل یکدیگر میباشند.

 


همانطور که گفتیم در سطح آناتومیک وفیزیولوژیک هر چاکرا با قسمتی از سیستم عصبی و غدد درونریز در ارتباط است. هرچند که چـاکراها به تناسب محل قـرار گـرفتنشان با بخشهای مختلفی از جسم فیزیـکی در ارتباطـند، ولـی ارتباطشان با غدد درونریز بسیار حایز اهمیت است. به طوری که بین چاکراها و غدد درونریز ارتباطات و تأثیرات متقابل وجود دارد. به عبارت دیگر هر چاکرا دارای یک معادل فیزیکی مشخص در کالبد فیزیکی است. معادل فیزیکی چاکرای آجنا غده ی پینهآل (غده صنوبری) است. البته برخی اعتقاد دارند که معادل این چاکرا غده هیپوفیز است و غده پینهآل را به چاکرای شماره هفت ارتباط میدهند. از آنجا که چشم سوم به وسیله عنصر نور کنترل میشود و با توجه به ساختار و عملکرد غده پینهآل به نظر میرسد که چشم سوم در ارتباط با این غده باشد.

غده پینهآل برای بیش از دو هزار سال موضوع مطالعات فلسفی بوده است. همچنین پزشکان و دانشمندان تا مدتها درباره عملکرد دقیق آن سردرگم بودهاند. به هرحال امروزه آخرین مطالعات پزشکی نشان میدهد که غده پینهآل در تواناییهای روحی انسان نقش مهمی دارد. از بین ارگانهای بدنِ انسان هیچ ارگان دیگری به اندازه غده پینهآل در جهت تکامل دچار تغییر و تحول نشده است.

تحقیقاتی که روی فسیلهای به جا مانده از اعصار گذشته انجام شده، نشان داده است که غده پینهآل مانند یک چشم فیزیکی سوم عمل میکرده، که به نور و تاریکی حساس بوده است. این واقعیت درباره گونههای منقرض شدهای مانند «برونتوساراس» و سایر مهرهداران دوزیست ابتدایی اثبات شده است. حتی امروزه در حیوانات پست تر مانند قورباغه، غده پینهآل، نور را حس میکند. در جریان تکامل گونهها از خزندگان تا پرندگان، حیوانات و سرانجام انسان، سلولهای حسگر غده پینهآل، به وسیله سلولهای دیگر جایگزین شدهاند و در تکامل یافتهترین مهرهداران مانند انسان دیگر اثری از سلولهای گیرنده نور در غده پینهآل به جا نمانده است.

در پستانداران غده پینهآل تقریباً در وسط مغز قرار گرفته است. این غده به رنگ سفید و به شکل میوه کاج است. در انسان این غده به نسبت بلندتر است و حدود 100 میلیگرم وزن دارد. بعد از بلوغ، این غده با فرآیند رسوب کلسیم سفت میشود اما عملکرد آن تغییری نمیکند. سالها پیش دانشمندان کشف کردهاند که در پسران جوان دچار تومورهای اطراف غده پینهآل، رشد زودرس اندامهای تناسلی روی میدهد، درحالیکه در پسران دچار تومورهای غده پینهآل، تکامل صفات ثانویه جنسی به تأخیر میافتد. علت این است که تومورهای اطراف غده پینهآل عملکرد آن را مهار میکنند. درحالیکه وقتی خود غده دچار تومور شده است، فعالیت آن بیشتر از حد عادی است و بنابراین رشد جنسی را به تأخیر میاندازد.

یکی از فیزیولوژیستهای مشهور در آزمایشگاه نشان داده است که غده پینهآل یک ساعت بیولوژیک حساس است که با استفاده از ریتم روزانه انرژی عصبی، ترشح غدد درونریز را تحریک میکند. این فعالیت عصبی تحریک کننده توسط نور ایجاد میشود. او همچنین کشف کرده است که غده پینهآل هورمون ملاتونین تولید میکند، این هورمون در هیچ ارگان فیزیکی دیگری تولید نمیشود. ملاتونین علاوه بر تأثیراتش بر رنگدانه ملانین در پوست، در زنان باعث کاهش اندازه تخمدانها و افزایش مدت سیکل قاعدگی ماهانه میشود. بهطور کلی این هورمون عملکرد جنسی انسان را کاهش میدهد.

غده پینهآل فقط در هنگام تاریکی، هورمون ملاتونین تولید میکند، پس از گذشت شش ساعت از تاریکی اندازه غده پینهآل افزایش مییابد و برای تولید ملاتونین فعا ل میشود. وقتی روشنایی دوباره پدیدار میشود تولید ملاتونین کاهش مییابد. این پدیده، مشابه عملکرد غده هیپوفیز است که هورمون آدرنوکورتیکوتروپ را بین ساعت سه تا شش صبح تولید میکند. این هورمون فعال کننده غدد آدرنال (فوق کلیوی) است. غده پینهآل که در دنیای مدرن، عملکرد خود را به عنوان یک ارگان حسگر نور از دست داده است، با دریافت نور توسط چشمها کنترل میشود، به این ترتیب که چشمها بر سیستم عصبی سمپاتیک تأثیر گذاشته، سیستم سمپاتیک هم به نوبه خود غده پینهآل را فعال یا غیرفعال میکند.

غده پینهآل هورمون دیگری به نام اسکوروتونین هم تولید میکند. این هورمون در هنگام روشنایی تولید میشود. در شرایط روشنایی پایدار غده پینهآل تولید ملاتونین را متوقف میکند و به طور مداوم به تولید مقادیر بالای اسکوروتونین میپردازد. از سوی دیگر در تاریکی پایدار تولید اسکوروتونین ادامه مییابد. تولید این هورمون هنگام روز در بالاترین حد و هنگام شب در پایینترین حد است، حتی اگر محیط به طور مداوم تاریک باشد. همچنین مشخص شده است که برداشتن چشمها یا قطع کردن سیستم سمپاتیک موشها اثری مشابه قرار دادن آنها در تاریکی مداوم دارد. به هر حال در این شرایط ریتم روزانه تولید اسکوروتونین به طور طبیعی ادامه پیدا میکند. 

چرخه روزانه روشنایی، در چرخههای فعالیت غدد بسیاری از حیوانات پست تر نیز نقش مهمی دارد. افزایش نور خورشید در فصل بهار باعث رشد غدد جنسی و آغاز چرخه تولید مثل و جفتگیری در بسیاری از پرندگان و پستاندارانی که تولید مثل سالانه دارند، میشود. چرخه روزانه روشنایی و تاریکی با انواع ریتمهای روزانه پستانداران مانند چرخه ترشح هورمونهای جنسیِ غدد فوق کلیوی همزمانی دارد.

 

انسان اولیه از لحاظ عقلانی پیشرفته نبوده، حیات او عمدتاً به غریزه و شهود وابسته بوده است، که هر دو از طریق چاکرای آجنا عمل میکنند. چاکرای آجنا با غده پینهآل و این غده با سیستم عصبی سمپاتیک در ارتباط است. اکثر اعمال انسان اولیه را سیستم عصبی سمپاتیک کنترل میکرده، زیرا سیستم عصبی مرکزی انسانِ اولیه (مغز و نخاع) به حد کافی تکامل یافته نبوده است. بنابراین زندگی انسان اولیه و عملکرد سیستم عصبی سمپاتیک او به طور عمده به تکانه های کالبد اختری وابسته بوده است. با تکامل بشر، سیستم عصبی سمپاتیک مهار شده و سیستم عصبی مرکزی به میزان قابل توجهی تکامل پیدا کرده است. به این ترتیب کالبد اختری نیز مهار شده، هر چند هنوز با ارسال پیام به پایانه فیزیکیِ چاکرای آجنا یعنی غده پینهآل در مغز به فعالیت خود ادامه میدهد. انسان امروزی با این مغز تکامل یافته میتواند از دانش اختری سود ببرد. از آنجا که در انسان مدرن فرآیندهای عقلانی و فعالیت سیستم عصبی مرکزی غالب شدهاند، فعالیت معنوی انسان دچار مشکل و نقصان شده است.

دانش کسب شده در سطوح فرامادی در مغز اختری یا ذهن پدیدار می
شود و از طریق کالبد اختری به مغز فیزیکی میرسد. غده پینهآل با چاکرای آجنا ارتباط دارد وآجنا نیز به نوبه خود با کالبد ذهنی در ارتباط است. غده پینهآل به عنوان یک ارگان فیزیکی انتقال دهندهی افکار از یک مغز به مغز دیگر یا از سطح بالاتر به مغز فیزیکی عمل میکند. اما انسان اغلب از ماهیت این دانش یا نحوه ارتباط با آن آگاهی ندارد، زیرا اکثر مردم از سطوح بالاتر، آگاهی ندارند و تواناییهای معنوی آنها درگیر تکانهها و فرآیندهای ذهنی است. بسیاری از مردم نسبت به فرآیندهای سطح بالا حساسند، اما عدم آگاهی آنها ناشی از فقدان ارتباط با سیستم عصبی سمپاتیک است. ممکن است فردی در سطح اختری آگاه و فعال باشد، اما به علت عدم ارتباط بین سیستمهای فیزیکی و اختری در آگاهی او وقفه وجود داشته باشد. هر چقدر که آگاهی در سطح اختری زنده و فعال باشد، نمیتواند خاطره تجربیات آگاهی برتر را به مغز فیزیکی انتقال دهد، مگر اینکه ارتباطهای مذکور فعال باشند.
    

 چشم سوم پل ارتباطی فیزیک و متافیزیک، ظاهر و باطن، جسم و روح، تن و روان، مغز و ذهن و خودآگاه و ناخودآگاه است.
چشم سوم پلی برای رفتن به فراسوی ابعاد مکان و زمان می
باشد. بُعد فیزیکی ما ـ جسم ـ مقید به بُعد مکان و زمان میباشد، به این معنی که وقتی جسم ما در زمان حال است، دیگر نمیتواند همزمان در گذشته و یا در آینده باشد. یا وقتی جسم ما در یک مکان است، نمیتواند همزمان در مکان یا مکانهای دیگر باشد. این محدودیتها برای ابعاد متافیزیک وجود ما مصداق ندارد. پس انسان میتواند از طریق چشم سوم به ماورای بُعد مکان و زمان سفر کند. در اصل میتوان با کمک آجنا به مکانها و زمانهای دیگر در عالم فیزیکی و حتی در عوالم دیگر اشراف پیدا کرد. فخرالدین عراقی چنین بیان میدارد که:

گشت بیدار چشم دل، چو مرا عالم از پیش جسم و جان برخاست

آجنا دریچه ورود به جهانهای ماوراء و شاهراه حیاتی برای رسیدن به جهانهای دیگر می
باشد؛ به عبارت دیگر چشم سوم سرآغاز ارتباط انسان با جهانهای معنوی است. چشم سوم مناسبترین مکان برای این کار در افراد اهل علم و دانش میباشد. پس میتوان گفت، آجنا پلی بین سطح فیزیکی و سطوح معنوی است و راهی برای دستیافتن به واقعیتها و تواناییهای جهانهای دیگر میباشد.

حضرت آیت الله جوادی آملی ـ که خداوند ایشان را محفوظ نموده و بر توفیقات ایشان بیفزاید ـ در کتاب «حکمت عبادات» در بحث عالم مُلک و ملکوت میفرمایند: «ملکوت یعنی باطن و مُلک یعنی ظاهر. آنجا که سبحان است، جای ملکوت است (فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء) و آنجا که سخن از مُلک است جای تبارک، (تبارک الّذی بیده الملک). بین ملک و ملکوت مثل ظاهر و باطن فرق است. او همگان را دعوت کرده که سری به باطن عالم بزنید و خود را ارزان نفروشید. نه به خود اعتماد کنید و نه به دیگران. راه رسیدن به باطن عالم را راهیان و واصلان این راه تبیین کرده اند.» در جای دیگری از همین مبحث ایشان میفرمایند: «کسی که به عالم ملکوت آشنا شد از آنجایی که ملکوت یقین آور است، دیگر مردّد نیست و در هیچ امری شک ندارد.» (حکمت عبادات، ص56) ایشان همچنین معتقد هستند که از طریق عبادات دینی میتوان به ملکوت راه یافت؛ «حکمت عبادتْ راه پیدا کردن به ملکوت است. و مشاهده ملکوت با یقین همراه است و چیزی در عالم گرامیتر و گرانتر از یقین نیست. خدا این یقین را به افراد خاصی اعطا میکند نه همگان.»

حضرت امام خمینی سلام الله علیه در شروع کتاب نفیس آداب نماز میفرمایند: «... متحیّرانی هستیم که چون کرم ابریشم از سلسله های شهوات و آمال بر خود تنیده و یکسره از عالم غیب و محفل انس چشم بریده؛ جز آن که از بارقة الهیّه چشم دل ما را روشنی بخشی...» (آداب نماز، ص1)

تیسراتیل محلی برای دریافت ادراکات فراحسی، الهام، اشراق، کشف و شهود می
باشد. آیت الله ممدوحی در توضیح یکی از عبارات علامه طباطبایی مینویسد: «اگر کسی چشم باطنش باز شود امکان ندارد از شهود ظاهری پی به مشهود باطن نبرد» (طریق عرفان، ص44) هاتف اصفهانی با اشاره به همین مضامین میگوید:

چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی

چشم سوم در مباحث عرفانی از جایگاه ویژه
ای برخوردار است. آجنا در مباحث عرفانی به چشم دل معروف میباشد و بسیاری از تجارب عرفانی به وسیله چشم دل کسب میگردد؛ به عبارت دیگر چشم دل محلی برای رؤیت تصاویر و کسب تجارب معنوی و عرفانی میباشد. فخرالدین عراقی دراینباره چنین سروده است:

دیده ادراک او ناظر احکام لوح چشم دل پاک او مشرق ام
الکتاب

دانشمند بزرگ و عالم متقی، استاد شیخ حسین انصاریان ـ که خداوند بر طول عمر و توفیقات ایشان بیفزاید ـ در کتاب ارزشمند و گرانبهای «تفسیر جامع صحیفة سجادیه» چنین مینویسند: «در صورتی که ظاهر به آداب شریعت آراسته شود، و باطن به نور معرفت و اخلاق حسنه و ایمانِ کامل منور گردد، چشم دل برای دیدن حقایق باز میگردد، و هر قلبی به تناسب قدرت و قوتش به تماشای جلال و جمال و عظمت و جبروت موفق میشود.» (ج1، ص133) ایشان همچنین متذکر میشوند که: «هر قلبی را در توجه به حضرت او و درک حقایق ایمانی ظرفیتی است که برابر آن ظرفیت، قبول کنندة نور جمال است؛ چنانچه بیش از قدرت طلب شود به آن طلب پاسخ ندهند، که پاسخ به طلب خارج از توان و قوت قلب، مساوی به باد رفتن هستی است، چنآنکه درآیة 143 سورة مبارکه اعراف، به این معنا به طور صریح اشارت رفته است، و در این زمینه مفسر بزرگ قرن و عارف عالی شأن در تفسیر المیزان توضیحی عالمانه داده است.» (ج1، ص135)

مفسر کبیر قرآن علامه سید محمد حسین طباطبائی در تفسیر شریف المیزان روایتی را نقل میکنند که حضرت امام صادق علیه السلام در جواب سوال «ابی بصیر» فرمودند که: مومن در قبل از دنیا، در دنیا و در قیامت خدا را میبیند، ابی بصیر خطاب به امام عرض کرد آیا اجازه دارم این مطلب را از قول شما برای دیگران نقل کنم؟ حضرت فرمودند: نه، برای اینکه هر کسی معنای این گونه مطالب را نمیفهمد آن وقت مردمِ جاهل گفتارت را شبیه به کفر میپندارند، و نمیفهمند رؤیت به قلب غیر از رؤیت به چشم است. همچنین ایشان از نهج البلاغه نقل قول میکنند که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «دیدگان او را (خدا) به رؤیت بصری ندیده، ولیکن دلهاست که او را به حقیقت ایمان دیدار کرده است.» علامة طباطبائی همچنین به نقل از حضرت امام رضا علیه السلام مینویسند که: «رسول خدا هر وقت در مقام بر میآمد که با چشم دل پروردگار خود را ببیند خداوند او را در نوری نظیر نور حجابها قرار میداد و در نتیجه هر چه در آن حجابها بود برایش روشن میشد.» ایشان همچنین مینویسند که «محمد بن فضیل» از امام ابی الحسن علیه السلام پرسید آیا رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) پروردگار خود را میدید؟ امام فرمودند: آری با دل خود میدید. (ترجمه المیزان، ج8 ، ص341، ص340 و

 

 

نگاه کردن به ذات پاک پروردگار، با چشم دل و از طریق شهود باطن امکان پذیر است و انسان را مجذوب آن ذات بی مثال و آن کمال و جمال مطلق میکند، در اثر این نگاه لذتی روحانی و وصف ناپذیر به انسان دست میدهد، که یک لحظه آن از تمام دنیا و آنچه در دنیا است برتر و بالاتر میباشد. پس اگر حجابها کنار روند و انسان خداوند را با چشم دل مشاهده کند، خواهد فهمید که چیزی محبوبتر و لذتبخشتر از نگاه به پروردگار با چشم درون نیست.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل بحث «لقاء الله چیست؟» توضیح میدهند که منظور از لقاء و ملاقات خداوند دو چیز میتواند باشد. اول مشاهده آثار قدرت خداوند در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهای او، دوم یک نوع شهود باطنی و قلبی. ایشان در تکمیل مطلب دوم میفرمایند: «انسان گاه به جایی میرسد که گویی خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده میکند، به طوری که هیچگونه شک و تردیدی برای او باقی نمیماند. این حالت ممکن است بر اثر پاکی و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا برای گروهی پیدا شود...» (تفسیر نمونه، ج1، ص217)

ایشان همچنین در جای دیگری میفرمایند: «اگر در روایات اسلامی یا آیات قرآن تعبیر لقای پروردگار آمده است، منظور همان مشاهده با چشم دل و دیده خرد است»، این استاد بزرگ در تفسیر «فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا» میفرمایند: «لقای پروردگار که همان مشاهده باطنی ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است گرچه در این دنیا هم برای مؤمنان راستین امکان پذیر است اما ... این مسئله در قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشنتر و صریحتر جنبه همگانی و عمومی پیدا میکند.» (تفسیر نمونه، ج12، ص577)

این مرجع تقلید عظیم الشأن در جای دیگری از تفسیر نمونه مینویسند: «مشاهده خداوند با چشم دل هم در این جهان ممکن است و هم در جهان دیگر و مسلماً در قیامت که ذات پاک او ظهور و بروز قویتری دارد این مشاهده قویتر خواهد بود.» ایشان معتقدند که «چشم سر آثار را میبیند و چشم دل آفریننده آثار را». پس لقای معنوی پروردگار در قیامت رخ میدهد، هنگامی که حجابهای عالم دنیا کنار رود و غبارهای شهوات و هوسها فرو نشیند، پرده ها برداشته شود و انسان با چشم دل جمال دل آرای محبوب را ببیند، بر بساط قربش گام نهد و به حریم دوست راه یابد. (تفسیر نمونه، ج2، ص88 و ج19، ص385)

روحانی گرانقدر جناب آقای صادق حسن زاده، مترجم کتاب «رساله الولایهِ» علامه طباطبایی در پاورقی ترجمه کتاب مذکور چنین آورده است: «از این آیه شریفه (آیه 14 سوره مطفّفین) استفاده میشود که همانا مشاهدة آیات الهی که از چشم غیر اهل یقین، مستور است و پرده و حجاب بر آنها کشیده شده، به وسیله چشم دل است نه چشم ظاهری؛ پس برای دل چشم است همانطور که دارای اعضای حسی دیگر نیز هست. و در تأیید این معنا، آیات زیادی در قرآن کریم است. (مانند آیة 9 سورة یاسین، آیة 171 سورة بقره و آیة 46 سورة حج) » (طریق عرفان، ص123 و 124)

آجنا وسیله
ای برای تلهپاتی است. تلهپاتی به معنی ایجاد ارتباط از طریق افکار و بدون استفاده از ابزار فیزیکی و حواس پنجگانه و کلام میباشد. همه انسانها بالقوه دارای استعداد تلهپاتی میباشند. این پدیده در انسانهای اولیه یک راه ارتباطی معمول بوده است. در صورتیکه چشم سوم فعال و باز باشد، انسانها میتوانند به راحتی از طریق تلهپاتی با یکدیگر در ارتباط باشند. همه میدانند که عاشقان چگونه هنگامی که دور از هم به سر میبرند، از طریق فکر با هم ارتباط برقرار میکنند، در این موارد، علت این است که عشق، امواج مغزی را با هم هماهنگ میکند. مادران هر گاه فرزندانشان در خطر باشند، آگاه میشوند، حتی اگر هزاران کیلومتر از آنها دور باشند.

با اوصاف فوق شما می
توانید از طریق چشم سوم برای هر کس که بخواهید پیام بفرستید؛ برای این منظور هنگامی که روی چاکرای ششم تمرکز میکنید، تصویر شخصی را که میخواهید به او پیام بدهید مجسم کنید، او را در حال دریافت پیام ببینید. ممکن است مدتی طول بکشد، اما به هر حال او دریافتی از شما خواهد داشت. اگر شما برای این تمرین با کسی قرار بگذارید، موفقیت بیشتری خواهید داشت.

آجنا می
تواند عامل ارتباط ما با موجودات دیگر باشد. از طریق این ساختار میتوان با موجودات فیزیکی غیر از انسان مانند گیاهان و جانوران ارتباط برقرار ساخت. به عبارت دیگر، انسان میتواند با کمک چشم سوم و تلهپاتی با جانوران و گیاهان ارتباط گرفته، یا به اصطلاح با آنها صحبت کند. همچنین از طریق چشم سوم میتوان با موجودات ماورائی ارتباط گرفت. در حال حاضر بر روی کره زمین که بخش بسیار بسیار کوچکی از جهان فیزیکی میباشد، بیش از یک میلیون و دویست هزار گونه موجود زنده شناسایی شده است. با وجود این همه موجود در این کره خاکی کوچک، آیا به نظر شما سایر کرات موجود در جهان فیزیکی، خالی از موجودات و مخلوقات میباشد؟ و آیا سایر جهانها (بخشهای دیگر جهان هستی به غیر از جهان فیزیکی) از موجودات و مخلوقات تهی میباشد؟ به استناد مطالب دینی و یافتههای علمی، میتوان ادعا نمود که در سایر بخشهای جهان هستی نیز مخلوقاتی زیست میکنند. بخش زیادی از این مخلوقات، موجودات ماوراییاند، که در حالت عادی و با حواس فیزیکی نمیتوان آنها را رؤیت نمود ولی با کمک چشم سوم میتوان این موجودات را احساس، ادراک و رؤیت نمود و با آنها ارتباط برقرار کرد. فرشته و جن از جمله مشهورترین و معروفترین موجودات ماورایی میباشند.

 


 
comment نظرات ()