هیپنوتیزم , تله پاتی , تله کینزی , سایکوکینزی , ریکی , چاکرا , پروازجسم , برونفکنی , هومیوپاتی , علوم غریبه و ....

با سلام خدمت تمامی علاقمندان به علوم متافیزیک,اینجانب نهایت تلاش خود را بکار بستم تا حد امکان مطالب ساده و مفید واقع شوند و تمامی مطالب نوشته خود بنده است و هر کس خواست کپی بردارد با ذکر منبع بلامانع است و ضمنا این مطالب فقط جهت آگاهی میباشد

رد قرآنی و فلسفی نظریه تناسخ و فرو ریختن پایه های فالون دافا
نویسنده : علی موسائی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱
 

 )نوشته شده توسط علی موسائی مرند)

با توجه به اینکه یکی از پایه های اساس فالون دافا مسئله تناسخ روح است و این نظریه به قدری در سراسر کتابها و سخنرانی های لی هنگجی تکرار شده است که نیاز به آوردن همه آنها در این مقاله نمی باشد و قطعا همه خوانندگان و تمرین کنندگان فالون دافا با این موضوع هم عقیده و موافق هستند لذا در این مقاله در نظر دارم با توجه به دلایل عقلی و دلایل نقلی (حدیث و قرآن ) بطلان نظریه تناسخ و در نتیجه بطلان فالون دافا را بیان نمایم.

 

تناسخ اعتقادی بدون ریشه

 

تناسخ از ریشه نسخ است و به معنی کوچ کردن ارواح، از یک بدن به بدن دیگر می باشد. فرانسوی ها به آن metampsycose میگویند.metam به معنی تغییر و انتقال وpsycose به معنی جسم.

مابقی مطلب را در ادامه مطلب بخوانید.

 


نظریه تناسخ معتقد است که اجساد قالب و کالبد روح هستند و ارواح به این کالبدها وارد شده و در آن زندگی می کنند و با متلاشی شدن اجساد از آنها خارج شده و به جسم دیگر منتقل می شوند. البته در فلسفه تناسخ انسان در ابتدا یک روح و جسم واحد دارد که اگر در طول حیات پاک زندگی کرده باشد و گناهی مرتکب نشده باشد پس از مرگ جسم او نیز با روح یکی شده و به جهان دیگر منتقل می شود اما اگر چنین نبود چرخش روح آغاز می شود و از جسمی به جسم دیگر که می تواند یک کالبد انسانی و یا هر موجود دیگری – بنا بر عملی که در زندگی قبل انجام داده – منتقل می شود و در این گردش دایم، این تغییر بدن ادامه می یابد تا جایی که روح مطهر شده و به حالت اولیه درآید ولی اگر هرگز نتوانست تطهیر شود در چرخه عذاب آور مرگ ابدی ارواح اسیر می شود. به دلیل همین تفکر بود که مصریان باستان از مومیایی کردن جسم بهره می بردند تا روح پس از سیر مذکور بتواند به جسم خود باز گردد. در کل می توان گفت که روح اکثریت انسانها توان تکامل را ندارد و به نوعی باید طی فرایند مذکور به تکامل تدریجی دست یابد و به همین دلیل است که معتقدان به تناسخ باور دارند که روح انسانها در گذشته زندگی کرده و تا امروز نیز به حیاط این جهانی خود پایبند است.

اما به لحاظ تاریخی نخستین کسانی که به این نظریه گرویدند، آریایی های کوچنده به هند بودند. اندیشه ای که بعدها پایه و اساس اصلى و جوهر فلسفه هندوییسم هم شد. انتقال ارواح یا تناسخ که هندوان به آن سمساره مى گویند، بر این عقیده است که روح آدمى در هنگام مرگ در همه ى احوال یک سلسله تولد و تجدید حیات را طى مى کند و پیاپى از عالمى به عالمى دیگر در آمده و در کسوت هر حیات دوره خود را طى کرده و سرانجام در زمان مرگ؛ بار دیگر به پیکرى دیگر منتقل مى شود. ضمن این که ضرورت ندارد همیشه در عرض یک سطح واحد موجود باشد، بلکه ممکن است در زمانى محدود در عوالم گوناگون حلول کند، به طور مثال گاه در گیاهان و جمادات و زمانى در حیوانات و جانوران ... یا روان فرد عامی در کالبد برهمنى درآید ـ تا روزی که روح در مقامی جاویدان در عالم بالا با او محشور شود یا این که در مقام پایین سرنگون شود و تا ابد آنجا بسر برد در واقع این نظریه تحت عنوان اصل «کارما» معتقد است که بشر به دلیل اینکه در زندگی قبلی اش چگونه آدمی بوده و چه کارهایی کرده است ، باعث می شود در حیات بعدی در مرحله ای پایین تر یا بالاتر قرار گیرد. البته بر اثر چرخه های متوالی زنده شدن و مرده شدن و انتقال روح به قالبهای دیگر آنقدر ادامه میابد تا کارمای انسان سوخته شود و در نهایت به وصل « نیروانا» برسد .کارما در اینجا همان قانون علی و معلولی است. یعنی اگر آدم کار بدی انجام داده باشد سبب بوجود آمدن کارما می شود.یعنی همان قانون عمل و عکس العمل.

تناسخ هنوز هم در هندِ امروز، نه فقط میانِ هندوها و متعصبان‌شان که سیک‌ها باشند، که در میان پیروانِ سایرِ ادیان، یک باورِ بومی است. بسا هندوهایی که مقیمِ کشورهای غربی‌اند و هنوز از حشره‌کش استفاده نمی‌کنند. نه برای حفظِ محیط زیست و سوراخِ لایه‌ی اوزون، بل‌که از آن رو که مبادا روحِ پدربزرگ یا خانم والده‌شان را که در قالبِ یک سوسک تجسد یافته، آزار دهند!

حتی گفته شده است که یکی از دلائل مهم تکریم هندوها نسبت به حیوانات بخصوص " گاو " در همین راستاست! یعنی تصور عمومی بر این است که شاید روح یک انسانی برای مراحل تکمیل خود به بدن این حیوان " مثلا گاو" وارد شده باشد و لذا گرچه این حیوان مثلا شکل گاو را دارد اما در واقع با روح انسانی است!!

 

تناسخ، در عصر و زمان ما- که تجربه های پساکولوژیکی (فراروحی) گوناگو نی گسترش داده شده است- نیز بسیار مشهور است و امروز، همچون مذهبی شده است که مهاجرت ارواح را به عنوان یک سیستم عقیدتی، درآورده است و به عنوان عکس العمل در برابر نارسایی ماده، به این گونه حادثه ها بسیار زیاد علاقمندی وجود دارد.

برخی تناسخ را در قالب عرفانهای سکولار جای می دهند.عرفان سکولار یک سری جریانات معنوی گرای دینی است که با عنوان جنبشهای نو پدید دینی NRM,NMM شناخته می شود. با توجه به این تعالیم می توان گفت که این گرایشات به ادیان بزرگ آسمانی بی توجه هستند و نوعی بی تفاوتی و گاه مخالفت با ادیان بزرگ آسمانی را در عرفان سکولار می بینیم. بنابراین مسئله، تعبیر سکولار درباره این عقاید و عرفانها به کار برده می شود

 

برخی معتقدند که باور تناسخ ریشه تاریخی ندارد و می گویند: " برخی از حلقات،‌ به ریشه دار و قدیمی بودن عقیده تناسخ باور دارند. حتی به همین خاطر به اسطوره های تاریخی زیادی روی آورده می شود و به حکایاتی که هرودت نقل کرده - و اکثر آن دروغ است- به دید یک حقیقت می نگرند و حتی تلاش میگردد تا داستانهای پر زرق و برق "اویده" مسند این کار قرار گیرد. درین میان، بعضیها ادعا دارند که جریان این "سیر و سفر روح" نه تنها در بین انسانها بلکه در بین حیوانات و حتی گیاهان نیز معمول است و امتداد دارد. نظر به گفته شارح "جام گیتی نما" تناسخیان براین باورند که ارواح مجبور به مهاجرتی هستند که تمام عالم موجودات را فراگیرد. یک دسته از ارواح از بدن انسانها به حیوانات و از آنجا به عالم نباتات،‌ جمادات و معادن ... و بدین طریق، با یک سوق دوامدار و نامتناهی جبری، از خشکی ها به دریا ها و از دریا ها به خشکی ها در رفت و آمد اند. انتقال روح از بدن یک انسان به انسان دیگر را "نسخ "‌ و رفتن آن را به بدن حیوانی که مناسب او باشد "مسخ" و داخل شدن آن را به گیاهان و درختان "رسخ" و حلول آن را در معادن "فسخ" میگویند."

الف): دلایل عقلی بطلان نظریه تناسخ:

 

موضوع تکامل و اصل تکامل حیات موجودات بعنوان یکی از دلائل عقلی مخالفین تناسخ همواره مطرح بوده است. آنها معتقدند که موجودات هستی همواره در طول زمان سیر تحول و تکامل خویش را می پیمایند و برگشت به گذشته و یا رجوع به مرحله ما قبل خویش امری محال است .

صدر المتألهین شیرازى فیلسوف معروف  در کتاب " اسفار" خویش در این باره مى گوید: «دانستى که نفس در اولین مرحلهء تکوین ، درجه اش درجه طبیعت است . سپس به تناسب حرکت استکمالى ماده ، ترقى مى کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتى نفس درمرحله اى از قوه به فعلیت مى رسد هر چند آن فعلیت ناچیز باشد محال است دوباره به قوهء محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور که قبلا اشاره شد صورت و ماده ، شىء واحدى هستند که داراى دو جهت فعل و قوه مى باشند و با هم مسیر حرکت استکمالى را مى پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصى نایل مى شوند بنابراین محال است روحى که از حد نباتى و حیوانى گذشته به ماده منى و جنین تعلق بگیرد. «اما بطلان تناسخ از این جهت است که وقتى نفس به تدبیر نطفه اى که آمادهء قبول تأثیر و تدبیر است اشتغال یافت وآفریدگار نفوس و صور، بر استحقاق طبیعى به آن نطفه افاضه نفس نمود اگر طبق نظر تناسخى ها نفس دگرى هم بر آن تعلق گیرد نتیجه آن مى شود که بدن داراى دو روح گردد و این غیر ممکن است زیرا محال است یک چیز داراى دو ذات یعنى دو نفس باشد چه بالوجدان ، هر فردى در خود فقط یک نفس احساس مى کند بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است .

 

( خلاصه نظر وی )

"... روح در آغاز پیدایش خود استعداد و قوه محض است و در هیچ قسمت به مرحله فعلیت نرسیده است؛ همانطور که بدن نیز در آغاز چنین میباشد، یعنی همه چیز او در مرحله استعداد نهفته است.

اگر پذیرفتیم که جسم بعد از فعلیت ؛ محال است که به وضعیت استعداد و قوه برگردد روح نیز نمیتواند بعد از فعلیت خویش به حالت استعداد یا قوه برگردد.

ملا صدرا در واقع حرکت روح و جسم را از مرحله قوه به فعل حرکت جوهری می نامد که این حرکت در ذات آنها صورت می بندد و لذا بازگشت در حرکت جوهری ممکن نمیباشد.

برگشت روح بفعلیت رسیده در بدنی که در مرحله استعداد است در واقع یعنی امر محال اتحاد در متضاد!..."

خلاصه در یک جمله میتوان به اصلی که همواره فیلسوفان بدان اعتقاد داشته اند در این قسمت از بحث اشاره کرد : موجودی که از قوه به فعل در آید و به " فعلیت " برسد ؛ برگشتن به حالت قوه امری محال است.... مع الوصف این موضوع از دلایل انکار و مخالفت با موضوع تناسخ بشمار میرود.

 از جمله دلائل عقلی دیگری را که در رد تناسخ دیده ام " موضوع عدم هماهنگی و شباهت دو روح مانند هم میباشد درست همانند عدم همانندی و یکسانی دو جسم" و همچنین تطبیق و هماهنگی هر روح و نسبت بسیار نزدیکی که هر روح با جسم خویش دارد، میباشد. اضافه بر آن بدلیل تکامل روح در یک بدن منکرین تناسخ این سوال را مطرح میکنند که چگونه ممکن است که روح مثلا یک انسان 80 ساله که بدنش از بین رفته در جسم یک کودک تازه متولد شده حلول کند و از نقطه صفر شروع کند . اولا این که تکامل روحی نیست و دیگر آنکه آیا این کودکی که روح دیگری در او حلول کرده آیا همان رفتار خام کودکانه را خواهد داشت یا نه از مرحله 80 سالگی به بعد شروع میکند؟!!

 

اگر نظریه تناسخ صحیح بود مى بایست روحى که به بدن دوم تعلق گرفته است ، حالات و زندگانى که در بدن اول داشته را به یاد مى داشت چرا که تذکر و نسیان از حالات و کمالات روح است ، هیچیک از ما با مراجعه به درون خود، چیزى از حالات و صفات بدن دیگر را به یاد ندارد و این خود ساده ترین و واضحترین دلیل بطلان تناسخ است .

 

باید توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و همیشگى راه تناسخ را بپیمایند، دیگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حالیکه با توجه به دلایل عقلى و نقلى معاد، اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقیقت‏ باید گفت که قائلان به تناسخ چون نتوانسته ‏اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده ‏اند.از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم کفر است، و در کتب عقاید ما، درباره بطلان و ناسازگارى آن با عقاید اسلامى به طور مفصل بحث‏شده است، که ما در اینجا فشرده آن را یادآور مى ‏شویم:

1. نفس انسان به هنگام مرگ به پایه ‏اى از کمال نایل شده است. بر این اساس، تعلق دوباره آن به جنین، به حکم لزوم هماهنگى میان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله کمال به نقص و بازگشت از فعلیت‏ به قوه است که با سنت‏ حاکم بر جهان آفرینش (مبنى بر سیر استکمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد.

2. چنانچه بپذیریم نفس پس از جدایى از بدن، به بدن زنده دیگرى تعلق پیدا مى ‏کند، این امر مستلزم تعدد نفس در یک بدن و دوگانگى در شخصیت است، و چنین چیزى با درک وجدانى انسان از خویش که داراى یک شخصیت است منافات دارد.

3. عقیده به تناسخ، علاوه بر اینکه با سنت‏ حاکم بر نظام آفرینش منافات دارد، مى ‏تواند دستاویزى براى ستمکاران و سودپرستان گردد که عزت و رفاه فعلى خویش را معلول پاکى و وارستگى حیات پیشین، وبدبختى مظلومان و محرومان را نیز نتیجه زشتکارى آنان در مراحل پیشین حیات بدانند! و بدین وسیله اعمال زشت‏ خویش و وجود ظلم ها و نامردمی ها را در جامعه تحت‏ سلطه خویش توجیه کنند.

برای مثال "لی هنگجی" که خود را مخترع و مبدع فالون دافا می داند  در کتاب فالون گونگ صفحه 28 می گوید:

 "به عنوان یک رهرو نه تنها باید در مقابل دیگران صبر و استقامت داشته باشی بلکه از کسانی که به تو اهانت کرده اند وبر خلاف تو عمل می کنند تشکر هم بکنی!"

این توصیه نه تنها با غریزه و ذات بشر همخوانی ندارد بلکه موجب انفعالی عمل کردن او در مقابل ظلم و زور و تجاوز دیگران شده و با مبدا عدالت فردی و اجتماعی منافات دارد و نیز با نظم و قوانین اجتماعی هر جامعه ای در تضاد است.

یا در جای دیگر می گوید :

"انسان بعد از مرگ دوباره به این نیا باز می گردد. در هر مرحله که می میرد و دوباره باز میگردد با خود مقداری کارما از زندگی قبلی می آورد و رفته رفته این کارماها موجب بیماری می شوند. استفاده از داروها کارما را به داخل بدن می فرستد و جراحی نیز کاری از پیش نمی برد... .انسانهای امروزی با کارما روی کارمایی دیگر قرار دارد به این مرحله آمده اند و علاوه بر کارمای بیماری انواع دیگر کارما را دارند که موجب سختی ها ، عذاب ها و تنش ها در زندگیشان می شود. و درک نمی کنند که درحال باز پرداخت کارمای زندگی گذشته خودشان هستند. برای ما تزکیه کنندگان غیر از کارمایی که استاد (لی هنگجی) از بین برده است هنوز هم مقداری را باید خودمان پرداخت کنیم". ( فالون گونگ صفحه 20 و 21)

 در این گفتار وی نیز اعتقاد به تناسخ و بازگشت پیاپی روح به این دنیا دیده می شود .

مسلمین معتقدند که با تامل در باب این اندیشه حتی می توان آنرا به سخره گرفت و می گویند :" شک نیست که جمادات و نباتات در چارچوب برنامه از پیش تعیین شده قدر حرکت میکنند. اما جستجوی نظام و میزان موجود در آنها دربین ارواح، با تجربه ای که قبلاً در آنها می زیسته اند، ‌واقعاً خنده آور و به همان اندازه بی بنیاد است. درست است که درختان و گیاهان یک زندگی حیوانی دارند،‌ اما این،‌ آنگونه که روح فرسوده یک انسان نیست، ‌روح تازه ای که آماده ترقی و نامزد انسان شدن باشد نیز، نیست. با وجود این همه تحقیقات عمومی، آنگونه که از هیچ گیاهی،‌ هیچ پیامی مبنی بر موجودیت روح با تجربه انسان در او، ‌دریافت نشده است. از هیچ روحی که - به پندار آنها- فعلاً دوره انسانی اش را سپری میکند نیز، تثبیت هیچ خاطره ای از زندگی نباتی و حیوانی او،‌ نشان داده نشده است. حال آنکه در بین این ادعا ها، ‌انتقال معلومات و مکتسبات قدیم نیز،‌ یکی از مسائل مهم و بنیادی محسوب میگردد. اما تا کنون، ‌سوای هزیان و یاوه سراییهای یکی دو بیمار عقلی و روانی،‌ و غیر از یکی دو خبر ناموثق چیزی نمیدانیم."
 برخی دیگر از دیدگاه علمی مسئله تناسخ را مردود می شمارند. به عنوان مثال تایلر میگوید: " نظریه تناسخ ارتباط تنگاتنگی با بقای مستقل ارواح دارد. از دیدگاه این اندیشه، مشابهت اولاد و نواسه ها به پدرانشان نیز، قرنهای متمادی با تناسخ، ایضاح گردیده است و امروز این مسئله،‌ با قانون وراثت به خوبی توضیح داده میشود."


اسلام همچنین با طرح بیاناتی به رد نظریه تناسخ می پردازد و می گوید: اولا، تناسخ از نظر مذهبی بهانه ای برای انکار رستاخیز و عدم نیاز به پاداش و کیفر در سرای دیگر و احیانا بهانه ای برای قائل شدن به ازلیت ارواح می شود، لذا یک مسلمان واقعی نمی تواند معتقد به تناسخ و عود ارواح به هر شکل و صورتی باشد، و تحقیق این موضوع از نظر دانشمندان مذهبی، و بسیاری از آیات قرآن، این عقیده را طرد می کند.


ثانیا، از نظر اجتماعی، وسیله موثری برای تخدیر افکار، و آماده ساختن افراد برای تن در دادن به انواع محرومیت ها و بدبختی ها و ناکامی هاست؛ به گمان این که این ها کیفر اعمالی است که در زندگی سابق انجام داده اند و باید آنرا تحمل کنند، تا به اصطلاح پاک و کامل بشوند. یا به امید این که در زندگی آینده که به این جهان باز می گردند، جبران خواهد شد؛ پس تن در دادن به آنها ها ناراحت کننده نخواهد بود و به این ترتیب این عقیده، محرومان و ستمدیدگان را تشویق می کند که به بدبختی های موجود تسلیم بش
وند!

 
ثالثاً، از نظر اخلاقی، این عقیده بسیاری از تبعیضات اجتماعی و ظلم و ستم ها را توجیه می کند، و کوشش برای مبارزه با اینها را بی دلیل می شمرد، چه این که قطعا یا احتمالا، این گونه افراد، کفاره جنایات خودشان را در زندگی سابق می بینند تا پاک بشوند، پس چرا ما مانع تکامل انها بشویم و در راه پاک شدن آنها سنگ بیندازیم؛ بنابراین، ترحم به آن ها هم بی دلیل است!

همچنین ما نباید نسبت به افراد معلول و ناقص الخلقه و یا ملل استعمار زده و رنج دیده احساس ناراحتی کنیم.

لذا در اسلام تناسخ به تمام اقسامش باطل است : اولا : این مذهب مخالف با ضرورى دین اسلام (بلکه با جمیع شرایع و ملل عالم ) است ؛ زیرا ضرورى دین اسلام است که ارواح را بعد از مرگ و بعد از سؤ ال در قبر و بعد از تمام شدن مدت برزخ دوباره به همان ابدان دنیویه که داشتند عودت خواهند داد، در قیامت به جهت حساب و رسیدن هر کس به جزاى اعمالش به تفصیلى که رسیده است و اصحاب تناسخ تمام این تفاصیل را و آنچه به ضرورت ثابت شده است از بهشت و جهنم و اوضاع آنها را منکرند بلکه دار جزا را منحصر به همین عالم دنیا و نشئه  محسوس مى دانند و نیز عبادات واعمال صالحه اى را که موجب دخول بهشت است و همچنین معصیتهایى که موجب دخول جهنم است ، منکرند پس جمیع براهین قائمه بر حقانیت شرع مقدس دلیل بر بطلان این مذهب سخیف است . ثانیا: هرگاه تکوین بدن در رحم تمام شود و مستعد براى تعلق نفس بشود بلافاصله از مبداء فیاض جل شاءنه روح حادث شده و به او تعلّق مى گیرد؛ زیرا مبداء تعالى وجود تام و فیض عام است و شرط هم که قابلیت و استعداد محل باشد حاصل است و در این حال اگر روحى که از بدن به مرگ مفارقت نموده به این بدن تعلق گیرد اجتماع دو نفس بر بدن واحد لازم مى آید و این بالضرورة والوجدان باطل است ؛ چون هرکس در مى یابد که نفس او واحد است نه متعدد. ثالثا: گوییم : چنانچه بدن از ابتداى تکوین رو به استکمال است و جمیع کمالات او متدرجا به فعلیت در مى آید، همینطور نفس هم در مدت تعلقش به بدن رو به استکمال است و جمیع قواى او فعلیت پیدا مى کند و پس از مفارقت از بدن به مرگ ، جمیع کمالات او یا معظم آن فعلیت پیدا کرده پس در اینجا چگونه ممکن است به بدنى که جنین و قوه محض است تعلّق بگیرد پس باید نفس کامل ناقص بشود تا بتواند با بدن ناقص متحد و با هم سیر تکاملى بنمایند.

مسئله تناسخ وعود ارواح به دنیا نه فقط مخالف مکتب پیامبران الهى و موجب کفر به خدا و نفى معاد و انکار ثواب وعقاب عالم آخرت است بلکه از نظر علمى نیز دانشمندان و فلاسفه آن را مطرود و مردود شناخته و دلایلى بر ابطال آن آورده اند.

در قرآن مجید که منبع اصلی معارف و فرهنگ اسلام است، آیات متعددی وجود دارد که عقیده تناسخ را مردود می شمرد؛ مانند آیه:

ب) : دلایل نقلی بطلان نظریه تناسخ

 اما در زمینه استنادات قرآنی که برای رد نظریه تناسخ بدان استشهاد می نمایند میتوان به آیات زیر اشاره کرد :

سوره بقره آیه 28 :

کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحیکم ثم الیه ترجعون

" چگونه بخدا ایمان نمی آورید با اینکه شما مرده و بیجان بودید و خداوند شما را زنده کرد سپس شما را میمیراند و بعد زنده میکند و بعد از آن بسوی او باز میگردید."

سوره مومنون آیه 99 و 100 :

 حتی اذا جآء احدهم الموت قال رب ارجعون  لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها

" ( آنان همچنان به راه غلط خود ادامه میدهند ) تا زمانی که مرگ یکی از آنها فرا رسد ، میگوید : پروردگارا ! مرا بازگردانید ؛ شاید در آنچه ترک کردم عمل صالحی انجام دهم ( ولی باو میگویند ) چنین نیست!این سخنی است که او بزبان میگوید ."

سوره حج آیه 66 :

و هوالذی احیاکم ثم یمیتکم ثم یحیکم ان الانسان لکفور

" و او کسی است که شما را زنده کرد سپس می میراند و باز هم زنده میکند . ولی این انسان بسیار ناسپاس است"

سوره روم آیه 40 :

الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحیکم

" الله همان کسی است که شما را آفرید بعد روزی داد بعد از آن میمیراند سپس زنده میگرداند"

سوره غافر آیه 11 :

قالوا ربنا امتنا اثنتین و احیینا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل

" گویند : پروردگارا ما را دوباره میراندی و دوباره زنده کردی اکنون به گناهان خود اعتراف میکنیم آیا راهی برای خارج شدن وجود دارد؟" 

این آیات صریحا بازگشت به این زندگی را برای جبران گذشته، نفی می کند. 

در احادیثی که از پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده، ضمن ابطال قطعی این عقیده، توجه به لوازم آن داده شده!

در زمینه دلائل نقلی هم روایات متعددی در این باره بصورت مستقیم و غیر مستقیم نقل شده و قابل استناد میباشد از جمله آنها روایتی از حضرت امام رضا (ع ) نقل شده است که معتقد به تناسخ را در کافر میداند. این روایت از کتاب " عیون اخبار الرضا " نوشته شیخ صدوق نقل شده است .امام در پاسخ مامون که از موضوع تناسخ از ایشان پرسیده بود فرمود :

" من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم ؛ یکذب بالجنه و النار"

" کسی که به تناسخ اعتقاد داشته باشد به خدا ایمان نداشته و بهشت و دوزخ را انکار میکند "

 از امام علی (ع) در نهج البلاغه ( خطبه 188 ) درباره مردگان مذکور است که :

لا عن قبیح یستطیعون انتقالا و لا فی حسن یستطیعون ازدیادا

" آنها نه میتوانند کارهای بد خود را دیگر جبران کنند و نه توانایی دارند چیزی بر حسنات خود بیفزایند. "
( عیون اخبار الرّضا، صدوق، ص
۲۶۷

 نکته ای که در این حدیث بیشتر باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که عقیده به تناسخ، هم دوش با عدم اعتقاد به خداوند ذکر شده، و ارتباط این دو، با توجه به یک موضوع روشن می شود و آن هم این که در کتب «تاریخ و ادیان» می خوانیم که یک دسته از طرفداران سر سخت تناسخ، جمعی از مادیین بودند، آن ها به این جهت ابراز تمایل به این مسلک می کردند که بر اثر عدم اعتقاد به وجود خدا، ناچار بودند ارواح را ازلی و بدون آفریننده بدانند، طبعا این ارواح در طول عمر جاویدان خود می بایست هرچند صباحی در بدنی منزل جدیدی داشته باشند، و با از میان رفتن یک بدن، روح وارد بدن دیگری بشود و به عمر خود ادامه بدهند.

نتیجه :
با توجه به این مطالب عقیده تناسخ در بین فلاسفه و علمای دین بنا بر دلایل عقلی و نقلی عقیده ای مطرود است و
فالون دافا و یا هر عرفان شرقی که بر پایه عقیده تناسخ بنا گردیده و بر این اساس دستور به ریاضتها و اعمالی از این قبیل می دهند باطل و مردود است.لذا نمی توان گفت که فالون دافا با هر مذهبی مطابقت دارد چه اعتقاد به فالون دافا و پیروی از دستورات آن لازمه اعتقاد به تناسخ است. این اعتقاد به تناسخ بطور آشکار در همه عقاید و تمرینهای فالون دافا سایه افکنده و اساس تزکیه این عرفان را تشکیل می دهد . لذا امیدوارم دوستان خوب فهیم و عاقل ایرانی قبل از اینکه این روش را دنبال کنند سری به کتابهای آن زده و ابتدا  عقاید این فرقه را مطالعه نمایند و جذب وبلاگهای پر زرق و برق و عکسهای تمرین دسته جمعی و اخبار عاطفه برانگیز و غمگین سرکوب این فرقه در چین نشده و به دور از همه تعصبات و با استفاده از عقل و منطق به مطالعه این فرقه بپردازند. بی شک نتیجه ای که حاصل خواهد شد همین خطوطی است که نگارنده در اینجا برای روشن شدن افکار جوانان ایرانی و به دور از هر نوع تعصبی نگاشته است.

 


 
comment نظرات ()