هیپنوتیزم , تله پاتی , تله کینزی , سایکوکینزی , ریکی , چاکرا , پروازجسم , برونفکنی , هومیوپاتی , علوم غریبه و ....

با سلام خدمت تمامی علاقمندان به علوم متافیزیک,اینجانب نهایت تلاش خود را بکار بستم تا حد امکان مطالب ساده و مفید واقع شوند و تمامی مطالب نوشته خود بنده است و هر کس خواست کپی بردارد با ذکر منبع بلامانع است و ضمنا این مطالب فقط جهت آگاهی میباشد

علوم غریبه چیست ؟ (علی موسائی مرند)
نویسنده : علی موسائی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱
 
علوم غریبه

علوم غریبه همانطور که از اسمش مشخص می باشد با مضمون غریب، ناآشنا، پنهان و دور از دسترس بنا گردیده است. از پیدایش آدم تا به امروز خیلی از انسان ها در پی این علوم کاوش و تحقیق نمودند و بزرگان بی شماری در این باب کتاب های زیادی برشته تحریر درآوردند و همیشه بصورت مخفی و سراسر ابهام و در رمز و راز سخن گفتهاند.

در میان ملل گوناگون و در مذاهب مختلف و اقوام متحد از شرق دور تا غرب دور از شمال تا جنوب در باب این علوم سخن گفته شده است، حتی در مذاهب توحیدی نیز حکما و فلاسفه و علما و عرفا در این باب سخن در خفی و فوق العاده مرموز و در رمز و راز به بیان مطالب پرداختند چرا که همیشه از نااهلش ترسیدهاند.

چه بسیار کسانی که از پیش خود و بدست خود کتابهایشان را سوزاندند!و چه بسیار کسانیکه کتابهای خود را به آب شستند و چه بسیار کسانیکه به دفن همه کتابهایشان وصیت کرده بودند.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


علوم غریبه آمیخته ای از حق و باطل، تقرب و تشدد، راهی بسوی کمال مطلوب و در ضدیتش سحر و جادو، آنکه باید می آموخت تا از بند جهل و نادانی و گمراهی نجات یابد، در اثر فریب شیاطین از این تیغ تیز برای نابودی خود و دیگران چه استفاده های نابجا به وقوع نپیوسته است.  

 

چه بسیار کسانیکه از این علوم برای فریب مردم و استفاده مادی به کسب و کار مشغول نگشته ولی حقیقت این علوم در راستایی توحید طی طریق و کسب معرفت و رسیدن به کمال مطلوب می باشد و بس، چون در این علوم تحصیل عزت و سعادت و دولت و رفعت انجام مطالب، قضاء حوائج، حصول مراد، ادای قروض و شفای مریض و برآمدن حاجات کلی حصول مرادات مهمه و رفع هموم و غموم و پریشانی، آگاهی از علم و حکمت دنیوی پیشگویی که به کار این دنیا بخورد، که بحق می شود نام غنیمت این جهانی بر آن نهاد و در وجه دیگرش سیر و سلوک و معرفت منازل باطنی و طی و طریق و شناخت خود و توشه آخرت در مزرعه خاکی پیمودن و برای بهداشت آن جهان تلاش کردن در این باب از طریق علوم غریبه آسانتر انجام پذیر می باشد.

بزرگان این فن این علوم را به چند قسمت تقسیم نمودند و هر قسمت نیز به چند شاخه تبدیل شده است.

 خط سوم:رعایت کلیه ضوابط در علوم غریبه بر پایه شریعت استوار می باشد و علوم غریبه که به توحید ختم شود بدون رعایت شریعت مقدور نمی باشد چون خط سوم خط شریعت است و آداب و رسوم و جذب و دفع این جهان باشد و نیاز به ارواح مقدسه و موکل و عون و طیش در جذب غنایم این جهان با رعایت ادب شریعت و دانستن این علوم امکانپذیر خواهد بود. طبق روش هایی از پیامبران پیشین چون حضرت موسی (ع)، حضرت داود (ع)، حضرت سلیمان (ع)، حضرت دانیال (ع) و غیره که این مختصر گنجایش نام آوران این علوم را ندارد.

و امیدوارم در آینده بتوانیم در این باب کتابهای خوبی که گویای راه و روش درست و خلاسه شده است به نظم آوریم تا جویندگانش بتوانند اصول راه را درست یاد بگیرند. ولی باز باید گویای این مطلب باشم که کتاب جز آدرس برای رفتن نیست، سالک بدون داشتن استاد و معلم خبر نمی تواند این راه را بدرستی طی طریق نماید.

ی

تعریف خط دو :

هر کس خود را شناخت، خدا را شناخت.

خط دو، شناخت دوازده خازن مغناطیسی در وجود آدمیست و شناخت ارتعاشات کیهانی، شفادهی، شناخت تکاملی بشر، شناخت ضمیرها و تسلط بر ضمیرها، شناخت امواج محیط، انرژی درمانی، تمرکز و انتقال امواج عقلی مغناطیسی درمانی، آشنایی با نیروی فراحسی، جذب شارژ انرژی (از طبیعت و دیگران) شناخت نیرو زاهای فراشفابخشی معنوی و روحی شناخت گیاهان انرژی بخش، شناخت انرژی حیات، شناخت نیروانا و شناخت کندالینی ، شناخت رنگ ها ، شناخت انواع امواج موجود در درون، شناخت پرانایی، و در انتها خلق انرژی های مثبت و نابودی انرژی های منفی.

در خط دو فقط پیرامون خود و نیروهای بالقوه درون و شناخت مراکز این نیروها در درون بدن و نحوه دست یابی به این نیروها و تأثیرگذاری نیروها در  اطراف و دیگران در مجمع شناخت خود است، که تمام مذاهب بر آن تکیه دارند. از پیدایش آدم تا به امروز و از زمانی که انسان ناطق گردید. درمورد این انرژی و خازن های مغناطیسی سخن بسیار گفته شده است.

آدمی مینیاتوری از کل هستی می باشد و هر چیزی که در بیرون آدمی باشد در درون او نیز وجود دارد شناخت درون رازهای برون را بر او آشکار می کند.

کره زمین دارای مغناطیسی عظیم می باشد که دارای دو قطب شمال و جنوب که امواج مغناطیسی آن در میدان این دو قطب جریان دارند  و موجودات تحت تأثیر این امواج قرار دارند.

شناخت خازن های مغناطیسی (چاکراها) که اهل این فن و بزرگان طریقت ، آن را در دوازده خازن یا چاکرا نامیده اند:

۱- خازن آخر ستون فقرات یا ناحیه دنبالچه قرار دارد که اهل فن بصورت اژدهای چنباتمه زده می داند و کندالینی می نامند، در چین به این انرژِ ی نیروی حیات (چی) می گویند و در ایران (آگاهی معنوی) اگر از قوه به فعل آید، انسان نورانی و دارای قدرت خارق العاده می باشد.

۲- خازن پشت ناف در راستای ستون فقرات قرار دارد و به نام چاکرای منگ مین خوانده می شود، مسئول فرستادن انرژی کندالینی نیروی پرانا بصورت پمپاژ ستون فقرات به خازن ها (چاکراهای دیگر) عمل می کند.

۳- خازن بین بصل النخاع قرار دارد که با خازن منگ مین و کندالینی یک مثلث میسازند و اگر موجودی که در این نقطه که متصل به دو خازن دیگر می باشد متمرکز شود و از قوه به فعل آورد فوق العاده انسان خارق العاده و ابر انسانی میگردد.

۴- محل استقرار این خازن در فرق سر است و حکم رادار دارد. یکی از راه های اصلی ورود پراناست. با امواج انتشار در فضا ارتباط دارد از قوه به فعل آوردن این خازن یا چاکرا که بنام چاکرای تاج نام گرفته است مغز و تمام بدن انرژی میگیرد.(اشراق و شهود ، ایمان ) .

۵- محل استقرار این خازن در مرکز پیشانی می باشد و به نام چاکرای پیشانی نامیده می شود . از قوه به فعل آوردن این خازن عامل قدرت انرژی درمانی در فرد می شود.

۶- محل استقرار این خازن در ناحیه بین دو ابرو قرار گرفته و به نام چاکرای اجنا نامیده می شود. و با غضروفهای بینی در ارتباط می باشد و اگر از قوه به فعل برسد دارای قدرت تله پاتی و حس ششم و هدایت و تنظیم سایر چاکراهای اصلی و غدد درون ریز و نیز اعضای حیاتی را برعهده دارد.

۷- محل استقرار این خازن در مرکز گلو قرار دارد و به نام چاکرای گلو نامیده می شود.

از قوه به فعل آوردن این خازن عامل ازدیاد انرژی اطمینان ، بیان مطالب ، خلاقیت، و ارتباط را برعهده دارد.

۸- محل استقرار این خازن در زیر جناق سینه بین دنده ها قرار دارد و به نام چاکرای شبکه خورشید یکی در جلو سینه و یکی در پشت سینه (چاکرای شبکه خورشیدی پشتی نامیده می شود).

مستقیماً با نور خورشید پرورش می یابد این چاکرای عامل بسیاری از تعلیمات حیاتی و کیفیات (احساس تحت تسلط  زیردست بودن) عشق، میل ها.

۹- محل استقرار این خازن در قلب می باشد در مرکز قفسه سینه و بنام چاکرای قلب نامگذاری شده است. این چاکرا یا خازن خیلی در روش تعلیمات اسلامی مورد توجه می باشد و از قوه به فعل اگر آورده شود ارتباط مستقیم با خازن تاج دارد. در عشق معنوی بی قید و شرط (اشراق و شهود، ایمان) .

۱۰- محل استقرار این خازن در سمت چپ شکم و بین چاکراهای شبکه خورشید جلویی و نافی قرار دارد و بنام چاکرای طعامی می نامند.  پرانای هوا توسط این چاکرا هضم می شود و بین سایر چاکراهای اصلی  و در تمام بدن توزیع و انرژی آن ها را تأمین می کند.

۱۱- محل استقرار این خازن بر روی ناف قرار دارد و چاکرای نافی می نامند، چاکرای نافی برای انرژی حیاتی عمومی فرد خیلی تأثیر می گذارد.

لغت کی یعنی انرژیهای لطیف که در چاکرای نافی «کی زندگی بخش می نامند» کاملاً با پرانا یا انرژی حیاتی تفاوت دارد.

۱۲- محل استقرار این خازن در ناحیه زهار قرار دارد. و بنام چاکرای جنسی نامیده می‌شود و چاکرای خاجی نیز گفته اند. مسایل جنسی، خلاقیت، با چاکرای اجنا بنوعی در ارتباط میباشد. انرژی اعضاء تناسلی و مثانه بوسیله این خازن تأمین میگردد.

برای از قوه به فعل آوردن این خازن ها با روش های گوناگون شرقی و غربی، مذهبی و غیرمذهبی، توحیدی و غیرتوحیدی می توان بصورت مفصل کتاب های فراوانی نوشت چون از زمانهای بسیار قدیم طبق اسناد و مدارک موجود در کتاب های عهد قدیم در سراسر دنیا در باب این خازنها سخنهای زیادی برشته تحریر درآمده است و روشهای گوناگون از روش چینیها، ژاپنیها، تبتیها، هندوها، مصریان، یونانیان قدیم، بومیان آمریکا و استرالیا و ایرانیها و تمام تمدنهای قدیم این موضوع وجود داشت و حکما و فلاسفه در این باب سخن گفتهاند. ارتباط بین نیروهای درون آدمی و انعکاس انرژی بر اطراف و دیگران بصورت انرژی درمانی محسوس بوده است چون معتقد بودند بشر ذرهای از کائنات میباشد که با جریان انرژی نامحسوس شارژ میشود و معتقد بودند که نیروهای کیهانی و نیروهای نهفته در بدن و در کره خاکی و ستارگان هفتگانه منظومه شمسی با هم در ارتباط هستند و امواج حاکم بر منظومه شمسی بقطر چند میلیون کیلومتر با امواج فکر دائماً در برخورد می باشد.

تمام تفکر که در عالم هستی وجود دارد به کسی که خازن مربوط به آن را بفعل رسانده خواهد رسید و از آنجا که انسان در جستجوی سعادت است و همیشه در جستجوی علوم فراحسی بوده است با بفعل آوردن تاج به این آرزو می شود رسید.

خیلی از پیامبران با دست زدن و یا نگاه کردن و غیره خیلی از بیماریهای ناعلاج را شفا میدادند و در این باب روایات زیادی وجود دارد.

جهان یک کل کامل است که سراسر از انرژی تشکیل شده است. اجزای بنیادین جهان هستی از  انرژی است و ماده صورتی از انرژیست و قابلیت تبدیل را دارد. در نهایت الگوی متراکم انرژی با فرکانس های متفاوت تشکیل می شود، پس بدین ترتیب همه چیز در نهایت انرژی است.

چون در این مقاله لازم ندیدم که درباره خط دوم سخن بگویم و این مسئله را جداگانه در مقاله ای به شرح و راه کارهای رسیدن به خازن ها که در مکتب اسلامی تمرکز بر خازنها همراه با ذکر چهار ضربی در آن خازن میباشد را بیان خواهم نمود. ولی برای جمع بندی این قسمت ، باید بگویم که طی طریق برای رسیدن به حقیقت امکان ندارد، مگر این که سالک از خودشناسی شروع کند و تا خود را نشناسد، که مینیاتوری از کل کائنات است، نمی تواند به خدا برسد.

و این مسیر را در حقیقت طریفت می گویند و دارای مراحل و درجات میباشد و سالک باید طی طریق نماید تا بحضرت حق رسد. رعایت آداب و رسوم مربوط به خود را دارا میباشد و چه بسیار کتابها در این باب نوشته شده است.

بین در کائنات او هویدا / که جز ذاتش نه بینی هیچ پیدا

بر آ از خویشتن یکدم زمانی / که تا دریایی اسرار نهانی

توئی از کل موجودات مقصود / که در هر ذره یی هستی تو موجود

اگر در خویشتن یکدم شتابی / همی مقصود را در خیوش یابی

بجز ذاتش نه بینی هرچه بینی/ ببین ایدوست گر مرد یقینی

یقین را اندرین سر کارفرمای / دمی عین الیقین را دیده بگشای

بهر سوئی جمال یار بنگر / که جز ذاتش نه بنی هیچ پیکر

 

 

تعریف خط یک : سیر بالله و آن انتهای سیر عالم جبروت است یعنی تجلی ذاتی

۱- در توبه بمعنی رجوع از گناه

۲- زهد عدم رغبت است.

۳- در فقر رغبت به مال مقتضیات دنیوی ندارد.

۴- در ریاضت رام کردن ستور باشد به منع او از آنچه قصد کند از حرکات غیرمطلوب

۵- محاسبت و مراقبت، محاسبت آن است که اطاعات و معاصی را با خود حساب کند تا کدام بیشتر است و اما مراقبت آنست که همیشه ظاهر و باطن خود نگاه دارد تا از وی چیزی در وجود نیاید که حسناتی که کرده باطل گرداند.

۶- در تقوی پرهیز باشد از معاصی از بیم خشم خدای تعالی و دوری از او.

 

سیر و سلوک در طلب کمال

۱- در خلوت عبارت است از ازالت جمله موانع، پس صاحب خلوت باید موضعی اختیار کند که هم از محسوسات ظاهر و باطن شاغلی نباشد و قوای حیوانی را مرتاض گرداند تا او را جذب به آنچه ملایم آن قوی باشد و دفع از آنچه غیرملایم بود تحریک نکند.

۲- در تفکر سیر باطن انسانیت از مبادی به مقاصد از مرتبه نقصان به مرتبه کمال رسید الا به سیری، اول واجبات تفکر و نظرات است .

۳- در خوف عبارت است از تألم باطن به سبب وقوع مکروهی که دفع آن متعذر باشد و خوف عبارت بود از تألم باطن به سبب توقع مکروهی که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد.

۴- در رجاء مقتضی حسن ظن باشد به مغفرات و عفو باری سبحانه و تعالی  ونگاه به رحمت او .

۵- در صبر حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه و آن منع باطن باشد از اضطراب و بازداشتن زبان از شکایت و نگاهداشتن اعضاء از حرکات غیرمعتاد.

۶- در شکر ثنا است بر منعم به ازای نعمتهای او، چون معظم نعمت ها بل جملة نعمتها از حق تعالی است، پس بهترین چیزی مشغول بودن به شکر او تعالی باشد.

 

ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آنگاه وصول به مقصد باشد.

۱- در ارادت: خواستن، ارادت عین مراد باشد، چه کسی که در سلوک به مرتبه رضا رسد او را ارادت منتفی شود.

۲- در شوق : یافتن لذت محبتی باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته به آلام مفارغت و حالت سلوک بعد از شدت ارادت شوق ضروری باشد.

۳- در محبت: ابتهاج باشد به حصول کمال، یا تخیل حصول کمال مظنون یا محقق که در مشعور به باشد .

۴- در معرفت: شناخت، مرتبه بلندترین از  مراتب خداشناسی است چه خداشناسی را مراتب بسیار است.

۵- در یقین : اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت که زوالش ممکن نباشد و آن به حقیقت مؤلف بود از علم به معلوم یقین را مراتب است: ۱- علم الیقین ۲- عین الیقین

۳- حق الیقین .

۶- درسکون : دو نوع بود، یکی از خواص اهل نقصان و آن مقدم بر سلوک باشد که صاحبش از مطلوب و کمال بی خبر باشد و آن را غفلت خوانند و دیگری بعد از سلوک که از خواص اهل کمال بوده باشد وقت وصول به مطلوب، و آن را اطمینان خوانند.

 

 

در ذکر حالهایی که اهل وصول را سانح شود.

۱- در توکل، کار با کسی واگذاشتن باشد، نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق.

۲- در رضا ، خشنودی است و آن ثمره محبت است.

۳- در تسلیم، باز سپردن باشد.

۴- در توحید یکی گفتن و یکی کردن باشد.

۵- در اتحاد، یکی شدن، هرگاه که یگانگی مطلق شود و در ضمیر راسخ شود تا به وجهی به دوئی التفا ننماید به اتحاد رسیده باشد.

۶- در وحدت یعنی یگانگی .

و آخرین مرحله فنا باشد که معاد خلق با فنا باشد همچنانکه مبدأ ایشان از عدم بود و معنی فنا را حدّی یا کثرت است فنا به این معنی هم نباشد هرچه در نطق آید و هرچه در وهم آید و هرچه عقل بدان رسد جمله منتفی گردد.

در باب خط یک باید بگویم که روش سیر و سلوک انبیاء و اولیاء و جویندگان حقیقت باشد که آغازش از عدم و پایانش فنا است.

در این باب بزرگان اهل حکمت و فلاسفه و اهل عرفان سخن زیاد فرمودند و خیلی از نکات کور و تاریک را روشن نموده تا سالک به راه حق رود. ولی نباید فراموش نمود که پروردگار حکیم فرموده است «هرکس را که من بخواهم هدایت می کنم»

با این اوصاف دوستان باید درک کرده باشند که صرف خواستن و دانستن علوم غریبه خواندن چند کتاب و ادعیه نیست باید که راه های پر پیچ و خمی را پیمود تا به سر منزل مقصود رسید .خداوند باریتعالی همه ی این نیرو ها را در بشر قرار داده منتها این خود بشر است که باید همه این افعال را به قوه در آورد.

 

امید که مورد پسند و قابل استفاده برای دوستان قرار گیرد .از همه دوستان میخواهم در همه حال بنده ی حقیر را دعا نموده و با نظرات خویش مرا هر چه بیشتر راهنمائی کنند.

(علی موسائی مرند)

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()