رد قرآنی و فلسفی نظریه تناسخ و فرو ریختن پایه های فالون دافا

نظریه تناسخ معتقد است که اجساد قالب و کالبد روح هستند و ارواح به این کالبدها وارد شده و در آن زندگی می کنند و با متلاشی شدن اجساد از آنها خارج شده و به جسم دیگر منتقل می شوند. البته در فلسفه تناسخ انسان در ابتدا یک روح و جسم واحد دارد که اگر در طول حیات پاک زندگی کرده باشد و گناهی مرتکب نشده باشد پس از مرگ جسم او نیز با روح یکی شده و به جهان دیگر منتقل می شود اما اگر چنین نبود چرخش روح آغاز می شود و از جسمی به جسم دیگر که می تواند یک کالبد انسانی و یا هر موجود دیگری – بنا بر عملی که در زندگی قبل انجام داده – منتقل می شود و در این گردش دایم، این تغییر بدن ادامه می یابد تا جایی که روح مطهر شده و به حالت اولیه درآید ولی اگر هرگز نتوانست تطهیر شود در چرخه عذاب آور مرگ ابدی ارواح اسیر می شود. به دلیل همین تفکر بود که مصریان باستان از مومیایی کردن جسم بهره می بردند تا روح پس از سیر مذکور بتواند به جسم خود باز گردد. در کل می توان گفت که روح اکثریت انسانها توان تکامل را ندارد و به نوعی باید طی فرایند مذکور به تکامل تدریجی دست یابد و به همین دلیل است که معتقدان به تناسخ باور دارند که روح انسانها در گذشته زندگی کرده و تا امروز نیز به حیاط این جهانی خود پایبند است.

اما به لحاظ تاریخی نخستین کسانی که به این نظریه گرویدند، آریایی های کوچنده به هند بودند. اندیشه ای که بعدها پایه و اساس اصلى و جوهر فلسفه هندوییسم هم شد. انتقال ارواح یا تناسخ که هندوان به آن سمساره مى گویند، بر این عقیده است که روح آدمى در هنگام مرگ در همه ى احوال یک سلسله تولد و تجدید حیات را طى مى کند و پیاپى از عالمى به عالمى دیگر در آمده و در کسوت هر حیات دوره خود را طى کرده و سرانجام در زمان مرگ؛ بار دیگر به پیکرى دیگر منتقل مى شود. ضمن این که ضرورت ندارد همیشه در عرض یک سطح واحد موجود باشد، بلکه ممکن است در زمانى محدود در عوالم گوناگون حلول کند، به طور مثال گاه در گیاهان و جمادات و زمانى در حیوانات و جانوران ... یا روان فرد عامی در کالبد برهمنى درآید ـ تا روزی که روح در مقامی جاویدان در عالم بالا با او محشور شود یا این که در مقام پایین سرنگون شود و تا ابد آنجا بسر برد در واقع این نظریه تحت عنوان اصل «کارما» معتقد است که بشر به دلیل اینکه در زندگی قبلی اش چگونه آدمی بوده و چه کارهایی کرده است ، باعث می شود در حیات بعدی در مرحله ای پایین تر یا بالاتر قرار گیرد. البته بر اثر چرخه های متوالی زنده شدن و مرده شدن و انتقال روح به قالبهای دیگر آنقدر ادامه میابد تا کارمای انسان سوخته شود و در نهایت به وصل « نیروانا» برسد .کارما در اینجا همان قانون علی و معلولی است. یعنی اگر آدم کار بدی انجام داده باشد سبب بوجود آمدن کارما می شود.یعنی همان قانون عمل و عکس العمل.

تناسخ هنوز هم در هندِ امروز، نه فقط میانِ هندوها و متعصبان‌شان که سیک‌ها باشند، که در میان پیروانِ سایرِ ادیان، یک باورِ بومی است. بسا هندوهایی که مقیمِ کشورهای غربی‌اند و هنوز از حشره‌کش استفاده نمی‌کنند. نه برای حفظِ محیط زیست و سوراخِ لایه‌ی اوزون، بل‌که از آن رو که مبادا روحِ پدربزرگ یا خانم والده‌شان را که در قالبِ یک سوسک تجسد یافته، آزار دهند!

حتی گفته شده است که یکی از دلائل مهم تکریم هندوها نسبت به حیوانات بخصوص " گاو " در همین راستاست! یعنی تصور عمومی بر این است که شاید روح یک انسانی برای مراحل تکمیل خود به بدن این حیوان " مثلا گاو" وارد شده باشد و لذا گرچه این حیوان مثلا شکل گاو را دارد اما در واقع با روح انسانی است!!

 

تناسخ، در عصر و زمان ما- که تجربه های پساکولوژیکی (فراروحی) گوناگو نی گسترش داده شده است- نیز بسیار مشهور است و امروز، همچون مذهبی شده است که مهاجرت ارواح را به عنوان یک سیستم عقیدتی، درآورده است و به عنوان عکس العمل در برابر نارسایی ماده، به این گونه حادثه ها بسیار زیاد علاقمندی وجود دارد.

برخی تناسخ را در قالب عرفانهای سکولار جای می دهند.عرفان سکولار یک سری جریانات معنوی گرای دینی است که با عنوان جنبشهای نو پدید دینی NRM,NMM شناخته می شود. با توجه به این تعالیم می توان گفت که این گرایشات به ادیان بزرگ آسمانی بی توجه هستند و نوعی بی تفاوتی و گاه مخالفت با ادیان بزرگ آسمانی را در عرفان سکولار می بینیم. بنابراین مسئله، تعبیر سکولار درباره این عقاید و عرفانها به کار برده می شود

 

برخی معتقدند که باور تناسخ ریشه تاریخی ندارد و می گویند: " برخی از حلقات،‌ به ریشه دار و قدیمی بودن عقیده تناسخ باور دارند. حتی به همین خاطر به اسطوره های تاریخی زیادی روی آورده می شود و به حکایاتی که هرودت نقل کرده - و اکثر آن دروغ است- به دید یک حقیقت می نگرند و حتی تلاش میگردد تا داستانهای پر زرق و برق "اویده" مسند این کار قرار گیرد. درین میان، بعضیها ادعا دارند که جریان این "سیر و سفر روح" نه تنها در بین انسانها بلکه در بین حیوانات و حتی گیاهان نیز معمول است و امتداد دارد. نظر به گفته شارح "جام گیتی نما" تناسخیان براین باورند که ارواح مجبور به مهاجرتی هستند که تمام عالم موجودات را فراگیرد. یک دسته از ارواح از بدن انسانها به حیوانات و از آنجا به عالم نباتات،‌ جمادات و معادن ... و بدین طریق، با یک سوق دوامدار و نامتناهی جبری، از خشکی ها به دریا ها و از دریا ها به خشکی ها در رفت و آمد اند. انتقال روح از بدن یک انسان به انسان دیگر را "نسخ "‌ و رفتن آن را به بدن حیوانی که مناسب او باشد "مسخ" و داخل شدن آن را به گیاهان و درختان "رسخ" و حلول آن را در معادن "فسخ" میگویند."

الف): دلایل عقلی بطلان نظریه تناسخ:

 

موضوع تکامل و اصل تکامل حیات موجودات بعنوان یکی از دلائل عقلی مخالفین تناسخ همواره مطرح بوده است. آنها معتقدند که موجودات هستی همواره در طول زمان سیر تحول و تکامل خویش را می پیمایند و برگشت به گذشته و یا رجوع به مرحله ما قبل خویش امری محال است .

صدر المتألهین شیرازى فیلسوف معروف  در کتاب " اسفار" خویش در این باره مى گوید: «دانستى که نفس در اولین مرحلهء تکوین ، درجه اش درجه طبیعت است . سپس به تناسب حرکت استکمالى ماده ، ترقى مى کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتى نفس درمرحله اى از قوه به فعلیت مى رسد هر چند آن فعلیت ناچیز باشد محال است دوباره به قوهء محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور که قبلا اشاره شد صورت و ماده ، شىء واحدى هستند که داراى دو جهت فعل و قوه مى باشند و با هم مسیر حرکت استکمالى را مى پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصى نایل مى شوند بنابراین محال است روحى که از حد نباتى و حیوانى گذشته به ماده منى و جنین تعلق بگیرد. «اما بطلان تناسخ از این جهت است که وقتى نفس به تدبیر نطفه اى که آمادهء قبول تأثیر و تدبیر است اشتغال یافت وآفریدگار نفوس و صور، بر استحقاق طبیعى به آن نطفه افاضه نفس نمود اگر طبق نظر تناسخى ها نفس دگرى هم بر آن تعلق گیرد نتیجه آن مى شود که بدن داراى دو روح گردد و این غیر ممکن است زیرا محال است یک چیز داراى دو ذات یعنى دو نفس باشد چه بالوجدان ، هر فردى در خود فقط یک نفس احساس مى کند بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است .

 

( خلاصه نظر وی )

"... روح در آغاز پیدایش خود استعداد و قوه محض است و در هیچ قسمت به مرحله فعلیت نرسیده است؛ همانطور که بدن نیز در آغاز چنین میباشد، یعنی همه چیز او در مرحله استعداد نهفته است.

اگر پذیرفتیم که جسم بعد از فعلیت ؛ محال است که به وضعیت استعداد و قوه برگردد روح نیز نمیتواند بعد از فعلیت خویش به حالت استعداد یا قوه برگردد.

ملا صدرا در واقع حرکت روح و جسم را از مرحله قوه به فعل حرکت جوهری می نامد که این حرکت در ذات آنها صورت می بندد و لذا بازگشت در حرکت جوهری ممکن نمیباشد.

برگشت روح بفعلیت رسیده در بدنی که در مرحله استعداد است در واقع یعنی امر محال اتحاد در متضاد!..."

خلاصه در یک جمله میتوان به اصلی که همواره فیلسوفان بدان اعتقاد داشته اند در این قسمت از بحث اشاره کرد : موجودی که از قوه به فعل در آید و به " فعلیت " برسد ؛ برگشتن به حالت قوه امری محال است.... مع الوصف این موضوع از دلایل انکار و مخالفت با موضوع تناسخ بشمار میرود.

 از جمله دلائل عقلی دیگری را که در رد تناسخ دیده ام " موضوع عدم هماهنگی و شباهت دو روح مانند هم میباشد درست همانند عدم همانندی و یکسانی دو جسم" و همچنین تطبیق و هماهنگی هر روح و نسبت بسیار نزدیکی که هر روح با جسم خویش دارد، میباشد. اضافه بر آن بدلیل تکامل روح در یک بدن منکرین تناسخ این سوال را مطرح میکنند که چگونه ممکن است که روح مثلا یک انسان 80 ساله که بدنش از بین رفته در جسم یک کودک تازه متولد شده حلول کند و از نقطه صفر شروع کند . اولا این که تکامل روحی نیست و دیگر آنکه آیا این کودکی که روح دیگری در او حلول کرده آیا همان رفتار خام کودکانه را خواهد داشت یا نه از مرحله 80 سالگی به بعد شروع میکند؟!!

 

اگر نظریه تناسخ صحیح بود مى بایست روحى که به بدن دوم تعلق گرفته است ، حالات و زندگانى که در بدن اول داشته را به یاد مى داشت چرا که تذکر و نسیان از حالات و کمالات روح است ، هیچیک از ما با مراجعه به درون خود، چیزى از حالات و صفات بدن دیگر را به یاد ندارد و این خود ساده ترین و واضحترین دلیل بطلان تناسخ است .

 

باید توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و همیشگى راه تناسخ را بپیمایند، دیگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حالیکه با توجه به دلایل عقلى و نقلى معاد، اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقیقت‏ باید گفت که قائلان به تناسخ چون نتوانسته ‏اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده ‏اند.از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم کفر است، و در کتب عقاید ما، درباره بطلان و ناسازگارى آن با عقاید اسلامى به طور مفصل بحث‏شده است، که ما در اینجا فشرده آن را یادآور مى ‏شویم:

1. نفس انسان به هنگام مرگ به پایه ‏اى از کمال نایل شده است. بر این اساس، تعلق دوباره آن به جنین، به حکم لزوم هماهنگى میان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله کمال به نقص و بازگشت از فعلیت‏ به قوه است که با سنت‏ حاکم بر جهان آفرینش (مبنى بر سیر استکمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد.

2. چنانچه بپذیریم نفس پس از جدایى از بدن، به بدن زنده دیگرى تعلق پیدا مى ‏کند، این امر مستلزم تعدد نفس در یک بدن و دوگانگى در شخصیت است، و چنین چیزى با درک وجدانى انسان از خویش که داراى یک شخصیت است منافات دارد.

3. عقیده به تناسخ، علاوه بر اینکه با سنت‏ حاکم بر نظام آفرینش منافات دارد، مى ‏تواند دستاویزى براى ستمکاران و سودپرستان گردد که عزت و رفاه فعلى خویش را معلول پاکى و وارستگى حیات پیشین، وبدبختى مظلومان و محرومان را نیز نتیجه زشتکارى آنان در مراحل پیشین حیات بدانند! و بدین وسیله اعمال زشت‏ خویش و وجود ظلم ها و نامردمی ها را در جامعه تحت‏ سلطه خویش توجیه کنند.

برای مثال "لی هنگجی" که خود را مخترع و مبدع فالون دافا می داند  در کتاب فالون گونگ صفحه 28 می گوید:

 "به عنوان یک رهرو نه تنها باید در مقابل دیگران صبر و استقامت داشته باشی بلکه از کسانی که به تو اهانت کرده اند وبر خلاف تو عمل می کنند تشکر هم بکنی!"

این توصیه نه تنها با غریزه و ذات بشر همخوانی ندارد بلکه موجب انفعالی عمل کردن او در مقابل ظلم و زور و تجاوز دیگران شده و با مبدا عدالت فردی و اجتماعی منافات دارد و نیز با نظم و قوانین اجتماعی هر جامعه ای در تضاد است.

یا در جای دیگر می گوید :

"انسان بعد از مرگ دوباره به این نیا باز می گردد. در هر مرحله که می میرد و دوباره باز میگردد با خود مقداری کارما از زندگی قبلی می آورد و رفته رفته این کارماها موجب بیماری می شوند. استفاده از داروها کارما را به داخل بدن می فرستد و جراحی نیز کاری از پیش نمی برد... .انسانهای امروزی با کارما روی کارمایی دیگر قرار دارد به این مرحله آمده اند و علاوه بر کارمای بیماری انواع دیگر کارما را دارند که موجب سختی ها ، عذاب ها و تنش ها در زندگیشان می شود. و درک نمی کنند که درحال باز پرداخت کارمای زندگی گذشته خودشان هستند. برای ما تزکیه کنندگان غیر از کارمایی که استاد (لی هنگجی) از بین برده است هنوز هم مقداری را باید خودمان پرداخت کنیم". ( فالون گونگ صفحه 20 و 21)

 در این گفتار وی نیز اعتقاد به تناسخ و بازگشت پیاپی روح به این دنیا دیده می شود .

مسلمین معتقدند که با تامل در باب این اندیشه حتی می توان آنرا به سخره گرفت و می گویند :" شک نیست که جمادات و نباتات در چارچوب برنامه از پیش تعیین شده قدر حرکت میکنند. اما جستجوی نظام و میزان موجود در آنها دربین ارواح، با تجربه ای که قبلاً در آنها می زیسته اند، ‌واقعاً خنده آور و به همان اندازه بی بنیاد است. درست است که درختان و گیاهان یک زندگی حیوانی دارند،‌ اما این،‌ آنگونه که روح فرسوده یک انسان نیست، ‌روح تازه ای که آماده ترقی و نامزد انسان شدن باشد نیز، نیست. با وجود این همه تحقیقات عمومی، آنگونه که از هیچ گیاهی،‌ هیچ پیامی مبنی بر موجودیت روح با تجربه انسان در او، ‌دریافت نشده است. از هیچ روحی که - به پندار آنها- فعلاً دوره انسانی اش را سپری میکند نیز، تثبیت هیچ خاطره ای از زندگی نباتی و حیوانی او،‌ نشان داده نشده است. حال آنکه در بین این ادعا ها، ‌انتقال معلومات و مکتسبات قدیم نیز،‌ یکی از مسائل مهم و بنیادی محسوب میگردد. اما تا کنون، ‌سوای هزیان و یاوه سراییهای یکی دو بیمار عقلی و روانی،‌ و غیر از یکی دو خبر ناموثق چیزی نمیدانیم."
 برخی دیگر از دیدگاه علمی مسئله تناسخ را مردود می شمارند. به عنوان مثال تایلر میگوید: " نظریه تناسخ ارتباط تنگاتنگی با بقای مستقل ارواح دارد. از دیدگاه این اندیشه، مشابهت اولاد و نواسه ها به پدرانشان نیز، قرنهای متمادی با تناسخ، ایضاح گردیده است و امروز این مسئله،‌ با قانون وراثت به خوبی توضیح داده میشود."


اسلام همچنین با طرح بیاناتی به رد نظریه تناسخ می پردازد و می گوید: اولا، تناسخ از نظر مذهبی بهانه ای برای انکار رستاخیز و عدم نیاز به پاداش و کیفر در سرای دیگر و احیانا بهانه ای برای قائل شدن به ازلیت ارواح می شود، لذا یک مسلمان واقعی نمی تواند معتقد به تناسخ و عود ارواح به هر شکل و صورتی باشد، و تحقیق این موضوع از نظر دانشمندان مذهبی، و بسیاری از آیات قرآن، این عقیده را طرد می کند.


ثانیا، از نظر اجتماعی، وسیله موثری برای تخدیر افکار، و آماده ساختن افراد برای تن در دادن به انواع محرومیت ها و بدبختی ها و ناکامی هاست؛ به گمان این که این ها کیفر اعمالی است که در زندگی سابق انجام داده اند و باید آنرا تحمل کنند، تا به اصطلاح پاک و کامل بشوند. یا به امید این که در زندگی آینده که به این جهان باز می گردند، جبران خواهد شد؛ پس تن در دادن به آنها ها ناراحت کننده نخواهد بود و به این ترتیب این عقیده، محرومان و ستمدیدگان را تشویق می کند که به بدبختی های موجود تسلیم بش
وند!

 
ثالثاً، از نظر اخلاقی، این عقیده بسیاری از تبعیضات اجتماعی و ظلم و ستم ها را توجیه می کند، و کوشش برای مبارزه با اینها را بی دلیل می شمرد، چه این که قطعا یا احتمالا، این گونه افراد، کفاره جنایات خودشان را در زندگی سابق می بینند تا پاک بشوند، پس چرا ما مانع تکامل انها بشویم و در راه پاک شدن آنها سنگ بیندازیم؛ بنابراین، ترحم به آن ها هم بی دلیل است!

همچنین ما نباید نسبت به افراد معلول و ناقص الخلقه و یا ملل استعمار زده و رنج دیده احساس ناراحتی کنیم.

لذا در اسلام تناسخ به تمام اقسامش باطل است : اولا : این مذهب مخالف با ضرورى دین اسلام (بلکه با جمیع شرایع و ملل عالم ) است ؛ زیرا ضرورى دین اسلام است که ارواح را بعد از مرگ و بعد از سؤ ال در قبر و بعد از تمام شدن مدت برزخ دوباره به همان ابدان دنیویه که داشتند عودت خواهند داد، در قیامت به جهت حساب و رسیدن هر کس به جزاى اعمالش به تفصیلى که رسیده است و اصحاب تناسخ تمام این تفاصیل را و آنچه به ضرورت ثابت شده است از بهشت و جهنم و اوضاع آنها را منکرند بلکه دار جزا را منحصر به همین عالم دنیا و نشئه  محسوس مى دانند و نیز عبادات واعمال صالحه

/ 26 نظر / 368 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

سلام لطفا در بحث ها اعتقادات دینی خودتون رو دخیل نکنین. جوونای الان مثه جوونای دهه 60 نیستن که زود خر بشن. دوره دین گرایی و خرد ستیزی به پایان رسیده. اگر بخواهیم زندگی قبلی خودمون رو به یاد بیاریم که زندگی مسخره میشه. نمیشه؟

MMD

اما با اجازه استاد موسائی می خواستم جواب بعضی از شبهاتی رو بدم که دوستان مطرح کردن و دلایل دیگه ای رو که در رد تناسخ به نظر خودم رسیده ارائه بدم.کسانی که میگن انسان با یک بار زندگی در دنیا به تکامل نمی رسه باید مشخص کنن که منظورشون از تکامل چیه؟اگه منظورشون از تکامل به دست آوردن علم و تجربه است باید بدونن که انسان اگه میلیاردها سال هم تو این دنیا زندگی کنه نمی تونه همه چیزو بشناسه و کشف کنه.چون هر روز پدیده های جدیدی ظهور می کنن و دنیا به طور مداوم و با سرعت زیادی در حال تغییره.اما اگه منظور از تکامل کسب ارزش های اخلاقی و فضیلت هاست باید بگم هر انسانی با توجه به فرصتی که در دنیا داره(بعضی ها 10 سال بعضی ها 100 سال)می تونه فضیلت و خوبی کسب کنه و بعد از پایان مهلتش به نسبت فرصتی که داشته مورد سوال و مواخذه قرار میگیره(که اینطوری عدل رعایت میشه)و اگه تلاشش مورد قبول باشه بقیه مراحل تکامل رو در سرای جاودان طی میکنه.اصلا ما نمی تونیم تو این دنیا کاملا به تکامل برسیم چون تحت قید و بندهای مادی مثل جسم و زمان و مکان قرار داریم.

MMD

اما در مورد زن و مرد.همه موجودات زنده به صورت زوج آفریده شدن(گیاهان,حیوانات,انسان)که دلیلش واضحه:بقای نسل!اما در مورد انسان تفاوت جنس مذکر و مونث تنها در جسم نیست بلکه عواطف,احساسات و طرز فکرشون با هم متفاوته که نشون دهنده تفاوت در روحه.پس نمیشه روح یه زن در جسم مرد قرار بگیره یا برعکس که این دلیلی بر رد تناسخه.دلیل دیگه اینه که هیچ وقت موالید با مرگ و میر برابر نیست و جمعیت انسان به طور تصاعدی در حال افزایشه پس یعنی خیلی از نوزادایی که به دنیا میان روح بهشون نمی رسه!طبق تناسخ من دیروز انیشتین رو با دمپایی پلاستیکی له کردم البته وقتی به شکل سوسک بود!کدوم عقل سالمی باور می کنه که انسانی بعد از این که در طول زندگیش علم زیادی به دست آورد یا جاهای زیادی رو آباد کرد تبدیل به یه گیاه یا یه جسم جامد بشه که حتی نتونه حرف بزنه یا حرکت کنه؟یا به یه دیکتاتور یا یه قاتل دوباره فرصت زندگی داده بشه تا آدمای بیشتری رو بکشه یا زندگی های بیشتری رو تباه کنه؟این مخالف عدل خداست!من واقعا به خنده می افتم وقتی فکر می کنم شلوارم یه زمانی یه فیزیکدان برجسته دانشگاه هاروارد بوده و بیچاره معلوم نیست کی از دست من خلاص میشه!!!

fk

من به تناسخ اعتقاد دارم 100% به خدا ایمان دارم 100% به بهشت و جهنم اعتقاد دارم بازم 100 % حقیقت تناسخ چیزی نیست که شما نوشتید اعتقاد به تناسخ باعث شد ایمانم به خدا بیشتر بشه . خدا وجود داره چه شما اعتقاد داشته باشین چه با هزار تا دلیل ساخته و پرداخته ذهن خودتون ردش کنید . تناسخ وجود داره چه اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید . بعضی چیزها هستند که وجود دارند و کاری به اعتقاد هیچ کس ندارند.

شاهین

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.با سلام خدمت استاد من تقریبا 10 سالی هست که راجع به مسایل متافیزیکی تحقیق بحث و گفت و گو میکنم .راجع به مسئله تناسخ چون هرکسی از دید اگاهی معمولش به این قضیه نگاه میکند از شما استاد عزیز دعوت میکنم به بحث راجع به تناسخ پایان داده وبه همراه تمام اطلاعات متافیزیکی که دارید این ریسک رو به جون بخرید و از ماده روانگردان DMT استفاده کنید تا در ان حالت فرا اگاهی یا واقعیات غیر معمول مکانیزم کامل نظریه تناسخ را با تمام وجود و از درون خودتون حس کنید

شاهین

تناسخ رو شما با ادله های دینی رد میکنید که زمان جاهلییت برای مردمی گفته میشد که واقعا درک تعادل انرژی و جهان های موازی ودرک تفکیک بعد چهارم (زمان )از کالبد اختریشون امری سخت و سنگین بود وگرنه اگر به درون خودتون مراجعه کنید میبینید که انسان چیزی بیش از یه جسم خاکیه دارای کالبدی هست که 10^26 سال عمر ماده اتری ان (در واحد بعد چهارم) نیاز به چرخه زندگی بیشتری داره تا بتونه کارما یا تعادل کامل رو به دست بیاره و بعد از به تعادل رسیدن نیز به دلیل اینکه علم بشر به اونجا نرسیده که این امر رو توضیح بدهند با واژه اشنا و ابزار بدرد بخور سعادت واقعی پرده ای روی افکار عمومی انداختن تا برا اون هم جوابی پیدا کنن

شاهین

ضمنا درک موجودییت خدا نیز در این امر بسیار دخیله بله زمانی که خدارو در یک کالبد موهوم و دارای ویژگی های مادی که فقط درک انسان های ظاهر بین(99% دنیا)به اون حقانییت میده توصیف میکنند باید نظریه تناسخ رو هم رد کنن .حق میدم واقعا قبول این نظریه برای خیلی ها خطرناکه!

(اگر نظریه تناسخ صحیح بود مى بایست روحى که به بدن دوم تعلق گرفته است ، حالات و زندگانى که در بدن اول داشته را به یاد مى داشت چرا که تذکر و نسیان از حالات و کمالات روح است ، هیچیک از ما با مراجعه به درون خود، چیزى از حالات و صفات بدن دیگر را به یاد ندارد و این خود ساده ترین و واضحترین دلیل بطلان تناسخ است .)این قسمت از حرفتان خود دلیلی بر تناسخ میشود چرا که طبق کتابهای الهی انسان قبل از آمدن به دنیا خود بار امانت را قبول کرده است ولی هیچ انسانی این را به یاد ندارد.

محمود

سلام استاد و دوست عزیزم در مورده پاک کردن گناهان و افزودن بر حسنات در برزخ به لطف الهی توفیقاتی نصیب انسان میشود به گفته ایت الحق حضرت اقای کشمیری

مرتضی زاده

سلام علی اقا خوبی دوست عزیز 25 سال پیش کتاب استاد شاهمیری در دبیرستان سید زاده به شما دادم بجا اوردی یه مدت با هم کار کردیم از ان زمان سعادت نداشتم خدمت برسم درمورد تناسخ برای در ک بهتر کتاب اثار الحق نور علی الهی را مورد مطالعه قرار دهید